دنبال کنیدمحمد امینخواندن ۱۵ دقیقه·۲ روز پیشآیا خوشبخت هستی؟؟مقدمه: خوشبختی؛ کلاه گشادی که سر همه ما رفته؟!

بیا از همین اول سنگامون رو وا بکنیم؛ اصلاً این «خوشبختی» که مثل سایه دنبالش می‌دویم چی هست؟

مثلاً اون رفیقمون که پولش از پارو بالا میره خوشبخته؟ یا اون سلبریتی که اگه عطسه کنه نیم میلیون لایک می‌خوره؟ یا اون دانشمندی که فرمول فیزیک کوانتوم رو مثل جدول ضرب حل می‌کنه اما جوراباش لنگه‌به‌لنگه‌ست؟

اگر بخواهم این «یا فردی که…»ها را ردیف کنم، تا زمان آینده صبح باید بنویسم و آخرش هم کاغذ کم می‌آورم! اصلاً بگذار صمیمی‌تر بپرسم: خودِ من که دارم این‌ها را می‌نویسم خوشبختم؟ خودِ تو چی؟

این سوال، پیر و جوان، گدا و پادشاه، و خلاصه کل آدم‌های این سیاره‌ی گردِ سرگردان را به خودش مشغول کرده. اما راستش را بخواهی، تا اینجای تاریخ هر جوابی که فیلسوف‌ها و روان‌شناس‌ها به این سوال داده‌اند، یک جای کارش لنگ می‌زده؛ یا زیاده از حد رویایی بوده یا بوی ناامیدی می‌داده!

برای همین آستین بالا زدم تا در این مقاله (که دو بخش دارد) یک‌بار برای همیشه تکلیفمان را روشن کنیم:

در بخش اول، می‌زنیم به دلِ اساس و اصول؛ با منطق، علم و چاشنی فلسفه، این غولِ بی‌شاخ‌ودمِ خوشبختی را کالبدشکافی می‌کنیم.

در بخش دوم، می‌رویم سراغ میدانِ جنگ واقعی! با یک تحقیق میدانیِ جانانه، تئوری‌های بخش اول را روی پوست و استخوان چند آدمِ واقعی (با تمام درگیری‌های زندگی‌شان) تست می‌کنیم تا ببینیم فرمولمان چقدر در دنیای واقعی جواب می‌دهد.

به عنوان نویسنده، همین‌جا به تو قول شرف می‌دهم که وقتی به نقطه‌ی پایان کار این مقاله برسی، بالاخره جوابِ «آیا خوشبخت هستی؟» را در وجود خودت پیدا خواهی کرد. اما حواست باشد؛ جواب این سوال برای من، تو و آن بغل‌دستی‌ات، حتماً و حتماً با هم فرق دارد! پس خودت را برای یک کشف جامعاً شخصی آماده کن…و قبل از کشف نگاه کن

خوشبختی؛ از نگاه بزرگان (و چرا باید بی‌خیالِ نسخه جدید‌هایِ دم‌دستی بشی؟)

قبل از اینکه آستین بالا بزنیم برای ساختنِ خوشبختی، بیا ببینیم این غول‌های تاریخ چه نگاهی به این قصه داشتن. اصلاً بگذار خیالت رو راحت کنم: خوشبختی ارثی نیست! توی حساب بانکیِ بابات هم قایم نشده. با کلی لایکِ اینستاگرامی و قیافه‌ی مدلینگ هم به دست نمیاد. پس اگه این‌ها رو نداری، لطفاً غمگین نباش؛ چون «موفقیتِ واقعی» دقیقاً توی همونجاییه که تو هنوز سراغش نرفتی.

بیا نگاه کنیم این آدم‌بزرگ‌ها چطور «خوشبختی» رو کالبدشکافی کردن:

آلبرت اینشتین (مهندسِ فضا و زمان): مردی که گرانش رو درک کرد و جهان رو تغییر داد، وقتی به خوشبختی رسید، گفت: «زندگیِ ساده، شادیِ بیشتری داره.» او کلید رو توی «سادگی» دید؛ نه توی پیچیدگی‌ها و بی‌قراری‌هایِ رسیدن به موفقیت‌های پوشالی. یعنی خوشبختی یعنی حذفِ زوائد!

مولانا (عارفِ درون): او خوشبختی رو برد توی قلبِ ماجرا: «شاد باش ای دل که جانت شاد شد / عقل تو از بند غم آزاد شد.» مولانا اصلاً با بیرونِ قضیه کاری نداره؛ از نظر او خوشبختی یعنی آزاد کردنِ عقل از زندانِ غصه. همان وجهِ «ذهنی» که گفتیم!

سعدی شیرازی (معلمِ اجتماع): سعدی دوربینش رو گرفت سمتِ مردم: «عبادت به جز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دلق نیست.» از نظر سعدی، خوشبختی یعنی همان وجهِ «اجتماعی و معنا»؛ یعنی بیرون آمدن از لاکِ خودت و مفید بودن برای دیگران.

دیدی؟ هر کدوم از این‌ها از یک زاویه به قضیه نگاه کردن. پس اگه تو خوشبختی رو جور دیگه‌ای می‌بینی، اصلاً نترس؛ تو داری مسیرِ خودت رو می‌سازی. اما نکته اینجاست که ما باید یاد بگیریم این وجه‌ها رو تقویت کنیم. باید بلد باشی وقتی زندگی بهت سخت گرفت، از توی اون ۵ تا سبد (وجه‌های ذهنی)، یکی رو برداری و باهاش حالِ خودت رو کوک کنی تا ناامیدی تو رو زمین نزنه.

ما در ادامه می‌خوایم بهت «نقشه گنج» بدیم؛ یعنی تعریف، تمرین و روشِ شناساییِ هر کدوم از این ۵ وجه، تا دیگه نذاری ذره‌ای از شادی‌ت توی این هیاهوی دنیا هدر بره.

این وجه، همون‌طور که از اسمش پیداست، از دلِ هیجاناتِ روزمره متولد میشه. اما یه «اما»ی بزرگ داره: زمانِ ماندگاری‌ش کمه! مثلِ یک جرقه، ممکنه نیم‌ساعت تا دو ساعت توی مغز و روحت بمونه و بعدش دوباره برگردی به حالتِ عادی.

فرض کن نشستی فیلمی می‌بینی که توش چند تا آدمِ معمولی، مثلِ خودِ ما، دست به دستِ هم میدن. میرن سراغِ چاپخونه‌ی محله‌شون و با کلی زرنگی و دزدی، قلقِ چاپ کردنِ پول رو پیدا می‌کنن و یهو پولدار میشن!

تو وسطِ فیلم یهو بدنت داغ می‌کنه! با خودت میگی: «ایول! اگه اونا با چاپخونه‌ی محله‌شون تونستن پول دربیارن، چرا من و رفیقام با همین چاپخونه‌ی کوچه بغلی، همین کار رو نکنیم؟»

این حس، دقیقاً همون هیجانِ خالصه. خوشحالی؟ آره، خیلی! ولی سه روز بعد چی؟ وقتی اون تب‌وتاب فروکش کرد، دیگه اون نقشه‌ی دزدی و اون چاپخونه برات اون‌قدر جذاب نیست.

این روش قرار نیست مشکلاتِ زندگیت رو حل کنه (چون واقعاً هم نمی‌کنه!). کارکردش اینه: وقتی درِ بن‌بستِ زندگی به روت بسته شده، این «خوشبختیِ هیجانی» بهت اونقدر انرژی میده که بتونی از جات بلند شی و صد در صدِ توانِ خودت رو برای حلِ مسئله‌ی اصلیت بذاری. این یک «مُسکنِ انگیزشی»ئه برای اینکه وسطِ بازیِ زندگی، ناامید نشی و بدونی که بازی هنوز تموم نشده.

این کار رو مثلِ شکرگزاریِ کلیشه‌ای نبین. برو سراغِ «تستِ گم شدنِ زمان»:

۱. همین الان فکر کن: «چه کاری در زندگی انجام میدم که وقتی مشغولشم، گذشتِ زمان رو نمی‌فهمم؟» (کار یا سرگرمی‌ای که باعث بشه سختی‌های زندگی رو برای ۱۵ دقیقه فراموش کنی).

۲. حداقل ۵ تا کار پیدا کن. (اگه ۵ تا نشد، حداقل ۳ تا. اگه باز هم نشد، ۲ تا هم کار رو راه می‌ندازه).

۳. هر وقت دیدی دنیا داره بهت سخت می‌گیره یا اطرافیانت دارن با حرفاشون ناامیدت می‌کنن، سریع‌تر برو سراغِ این لیست و یکی‌ش رو انجام بده تا باتریِ روحیه‌ت شارژ شه.

وقتی کسی رو می‌بینی که همیشه امیدوارانه حرف می‌زنه، ببین توی چهره‌ش چقدر هیجان می‌تونی پیدا کنی. البته یادت باشه: ملاکِ خوشبختیِ واقعیِ آدم‌ها، اون چیزی نیست که جلوی دوربین یا توی جمع نشون میدن؛ این هیجان فقط ویترینِ کارشونه!

وجه دوم و سوم: خوشبختیِ معنا و شناخت (قطب‌نمای درونی)

خوب، مقاله داره می‌رسه به جاهای حیاتی‌اش! اگر همین‌جا بتونی با خودت صادق باشی و به یک سوالِ ساده‌ی درست و منطقی جواب بدی، شاید اصلاً نیازی نباشه بقیه‌ی این بخش رو بخونی و خودت میان‌بر رو پیدا کنی.

ما توی این بخش می‌خواهیم به دو وجه بپردازیم: وجهِ معنا و وجهِ شناخت. چونکه این دوتا رابطه تنگاتنگی با هم دارن، گذاشتیمشون توی یک کاسه. این‌ها تعریفِ پیچیده‌ی دانشگاهی ندارن؛ مفهومشون مفصلاً کاربردیه:

وجه معنا: یعنی بدونی کارهایی که الان داری توی زندگی انجام میدی، در آینده چه اثری دارن و چه معنایی به بودنت میدن.

وجه شناخت: از دلِ همین معنا پیدا کردن، تو می‌تونی نقاط قوت، ضعف و زیروبمِ روحیه‌ی خودت رو بشناسی.

خبرِ خوب اینکه اینجا خبری از راه‌حل‌های عجیب‌وغریب، تست‌های شخصیت‌شناسیِ پیج‌های زرد یا هزارتا سوالِ فرساینده نیست. کلِ قصه خلاصه میشه در سه‌تا سوالِ ساده، اما مرگبار و سخت!

تا جایی که حتی بعضی از جهان‌شناس‌ها می‌گن این سوالات اصلاً جوابِ قطعی و یکسان ندارن. از اون مهم‌تر، جوابِ این سوال‌ها برای من، تو و آن بغل‌دستی‌ات دقیقاً با هم متفاوته. پس زرهِ صداقت رو تن کن و به این سه‌تا سوال جواب بده:

۲. من در این دنیا آیا کاربردی دارم و به جایی می‌رسم؟

شاید اولش به این سوال‌ها بخندی و بگویی این‌ها چه سوال‌های فلسفیِ حوصله‌سربری است! اما اگر کمی منطقی باشی و روراست جوابشان رو بدهی ، می‌بینی که همین سه‌تا سوال، چارچوبِ زندگیِ الان و آینده‌ات را می‌سازند. بهترین بخش ماجرا اینجاست که با جواب دادن به همین‌ها، با یک تیر دونشان می‌زنی؛ هم معنای زندگی‌ات پیدا میشه، هم شناختِ عمیقی از خودت به دست میاری.

کارِ این دو وجه این نیست که به رقص یا لبخندِ ممتد روی لبت بیاورند. جادوی این دو وجه جای دیگری است: وقتی زیرِ بارِ سرکوفت‌ها، شکست‌ها، ناتوانی‌ها یا گیردادن‌های اقوام و جامعه له شدی، این دو وجه ناراحتیِ تو را به صفر می‌رسانند! چرا؟ چون تو دقیقاً می‌دانی کاری که داری می‌کنی چه سودی دارد و چه معنایی به زندگیت می‌بخشد. همین باعث میشه جا نزنی، تسلط پیدا کنی و به قولِ معروف، زندگیت رنگی بشه.

فرقِ این مقاله با جمله‌های کلیشه‌ایِ اینستاگرام همینه‌؛ اونا مثلِ ویرایش پزشک هر روز صبح و شب مجبورت می‌کنن به خودت بگ3ی: «من به خزائنِ دنیا وصلم!» یا «من خوشگل‌ترینم!». اما اینجا، تو خودت جوابِ اون سه‌تا سوال رو می‌سازی؛ چیزی که منحصراً مالِ خودِ خودته.

مغزِ ما به خاطرِ درگیری با کارهای روزمره، هدف‌های بزرگش رو گم می‌کنه. مثلاً فکر کن طرف ترمِ اولِ رباتیک است؛ این‌قدر غرق در شناختِ قطعات، سیم‌کشی و برنامه‌نویسی میشه که یادش میره هدفش ساختنِ یک شرکتِ بزرگِ رباتیک بوده! برای همین باید جوابِ اون سه‌تا سوال رو مدام توی زندگی تکرار کنی تا گم نشی.

البته یادت باشه: لازم نیست همه‌چیز رو توی زندگی منطقی کنی! اگر همه‌چیز قرار بود حساب‌شده و منطقی باشد، خیلی از علم‌های در زمان حاضری و اختراعاتِ تسلا، ادیسون و اینشتین هیچ‌وقت به وجود نمی‌اومدند. پس گاهی به جنونِ درونی‌ت اعتماد کن.

چطور بفهمیم آدم‌ها به این معنا رسیده‌اند؟ به جوابِ همین سه‌تا سوال نگاه کن. به چشم‌ها و حرکاتِ اضافه‌ای که بدنشان موقع جواب دادن منعکس می‌کند خیره شو تا بفهمی طرف واقعاً حرف می‌زند یا فقط دارد ردِ گم می‌کند تا از سرِ باز کردن جواب بدهد! البته یادت باشد: ملاکِ خوشبختیِ آدم‌ها با دوتا جمله‌ی جوابِ این سوال‌ها لو نمی‌رود؛ این‌ها فقط نشانه‌ها و کمکی‌ان برای فهمیدنِ مسیر…

بیا با دو تا سوالِ اعصاب‌خردکن آغاز کنیم که زندگیِ خیلی‌ها رو کلاً مختل کرده: «می‌خوای در آینده چی‌کاره بشی؟» و «هدفت چیه؟»

این سوال‌ها مثلِ مسئله‌ی ریاضی و شیمی نیست که با یک دقیقه فکر کردن، تهِ‌وتوش دربیاد! آدم باید ماه‌ها وقت بذاره، مشورت کنه و آزمون و خطا کنه تا به یک جوابِ نیم‌بند برسه. تازه، حتی اگه به جواب هم برسی، یادت باشه این جواب، قراردادِ سفت‌وسختِ تا آخر عمر نیست. چرا؟ چون آینده‌ی تو فقط تو «علاقه» و «پول» خلاصه نمیشه. متغیرهای بیرونی از تصمیم‌های یک‌شبه‌ی پدرت گرفته تا دگرگونی‌هاِ کلانِ اقتصادی و سیاسی، روی زندگی‌ت اثر می‌ذارن.

اینجا داریم درباره‌ی وجهِ هدف‌گذاری حرف می‌زنیم؛ همون چیزی که در اصطلاح عامیانه بهش می‌گیم «خوشبختیِ مقصد».

این وجه، بهت انگیزه میده و تا آخرِ عمر هم می‌تونه سوختِ حرکتت باشه، اما هرگز به تنهایی کافی نیست. فرض کن یک مهندس پروژه‌ای رو تموم می‌کنه و چندین میلیون دلار سود میاره؛ آیا این تهِ ماجراست؟ نه! اگه فقط روی هدف تمرکز کنی و از وجه‌های «هیجانی»، «معنا» و «شناخت» غافل بشی، وسطِ بازیِ زندگی کم میاری.

بعضی‌ها تو این تله گیر می‌کنن، افسرده میشن و حتی به فکرِ ناامیدی‌های بزرگ می‌افتن؛ فقط چون فکر می‌کنن اگه به مقصد نرسیدن، پس دیگه خوشبخت نیستن. این فکرِ احمقانه‌ایه! مشکلِ اون‌ها این نیست که هدف ندارن، مشکل اینجاست که بلد نیستن از هر وجهِ زندگی، به‌موقع استفاده کنن.

تو این بازار پر از کتاب هدف‌گذاری، موفقیت و سبک زندگی، کلی کتاب‌های متفاوت هست، اما این دو تا کتابی که می‌گم فقط سلیقه و نظرِ شخصیِ منه! کتاب‌هایی با عنوانِ «ذهنیتِ راه پله» یا «پله‌پله تا موفقیت»، ذهنت رو برای هدف‌سازی آماده می‌کنن. توجه کن که این کتاب‌ها «هدفِ تو رو نمی‌سازن»، بلکه فقط ذهنت رو برای هدف‌گذاری آماده می‌کنن.

چرا به این آمادگی نیاز داری؟ چون به خاطر تورم، مشکلات و اتفاقاتِ سال‌های بعد، ممکنه‌ درآمد یا علاقهافت یا بیشتر شدن پیدا کنه پس راهکار چیه؟ هدفِ رویایی و منطقی‌ت رو بساز و پله‌پله به سمتش برو.

هدف‌های کوتاه‌مدت و میان‌مدت: این‌ها آجرهایِ ساختمونِ بلندمدتِ یا هدف تو هستن.

خاطره‌سازی در مسیر: مجموعه‌ی این هدف‌های ریزودرشت، خاطراتِ زندگیِ تو رو می‌سازن. اگه این‌ها رو درست کنارِ هم بچینی، زندگی‌ت صدبرابر شیرین‌تر از کسانی میشه که انقدر به خودشون سخت گرفتن که یادشون رفته زندگی کنن.حالا

در حینِ کار کردن برای رسیدن به هدف، حداقلِ لذت رو از لحظه بگیر. غذا بخور، استراحت کن، بخواب! نذار مسیرِ رسیدن به قله، تبدیل به شکنجه‌گاهِ روحت بشه. یادت باشه هیچ «پایان کارِ» قطعی برای هدف‌گذاری وجود نداره؛حتی با شکست های مکرر.

وقتی به یکی رسیدی، باید هدفِ بعدی رو تو تقویمت بنویس

مثالش رو ببین: یک بدنساز در دو هفته می‌تونه اثراتِ ورزش رو ببینه، اما اون بدنِ ایده‌آل بعد از چهار-پنج سال ساخته میشه. این یعنی استمرار در هدف‌های کوتاه و میان‌مدت. این قانون برای دانشگاه، برق‌کشی، برنامه‌نویسی و هر حرفه‌ی دیگه‌ای دقیقاً همینه.

روشِ شناسایی خیلی ساده‌ست: ببین طرف چقدر برای هدفِ بزرگش وقت صرف می‌کنه و چقدر «مشغولِ یادگیری» است. آدمِ هدفمند، هر ماه یک قدم به اون هدف نزدیک‌تر میشه.

البته یه نکته‌ی عجیب: تو می‌تونی از این زاویه، فقط تا نیمی از خوشبختیِ طرفِ مقابل رو حدس بزنی. ولی باز هم یادت باشه، خوشبختیِ آدم‌ها رو نمی‌شه با قطعیتِ صددرصدی از روی رفتار و کردارشون تضمین کرد. ظاهر، خیلی وقت‌ها گول‌زننده است!

تعریف وجه اجتماعی خوشبختی: فهمیدنِ هنرِ ارتباط‌گیری به سودِ خود و طرفِ مقابل (یک معامله‌ی بُرد-بُرد واقعی).

چند تا رفیق داری که اگر زندانی بشی، بیان برات سند بگذارن یا وقتی ماشینت خراب شد، کمک‌حالِت باشن؟ جواب دادن به این سوال‌ها دقیق نیست. خیلی‌ها وقتی این سوال رو می‌پرسن، می‌بینن جوابی ندارن یا رفیقِ شیش‌اتشی ندارن؛ اما نباید فکر کنند که خوشبخت نیستند. این وجه، کلاً ۲۰ درصد یا یک‌پنجمِ مسیرِ خوشبختی رو تشکیل میده.

در واقع، این سوالات تا حدی انحرافی بودند تا ببینم چه کسی شهامتِ روبه‌رو شدن با حقیقت رو داره. واقعیت اینه که خیلی وقت‌ها همین دوست‌های زیاد، ناخودآگاه سرعتِ پیشرفتت رو می‌گیرند؛ دوست‌هایی که در ظاهر موقعِ شکست‌ت ناراحتند، اما در باطن خنثی یا حتی خوشحالند!

کادویِ بسته‌بندی‌شده؛ فاجعه‌ی استعدادِ پنهان:

اگر تا در زمان حاضر هنرِ خاص یا علمِ زیادی داری، اما نمی‌تونی درست و حسابی اونو به اسپانسرها، آدم‌های محل یا جامعه معرفی کنی، عملاً داری علمِ خودت رو می‌کشی! این دقیقاً مثلِ اینه که آدم برای رفیقش کادویِ خوبی ببره، اما درِ جعبه‌ی کادو رو باز نکنه تا روزی که از دنیا بره! خب این چه فایده‌ای داره؟ معلوم هم نیست توش چی بوده.

کسی در این وجه موفق‌تره که بدونه چطور در هر مجلس و مکانی، حس و حال، هنر و علمِ خودش رو به مردم نشون بده. دقیقا مثل بازیگرها که شاید در یک سریال چند تا نقشِ مختلف بازی کنند؛ لازم نیست کلی هنرِ به‌روز یاد بگیری، یا بازیگری کنی کافیه از همون «شناخت و معنایی» که توی بخش‌های قبلیاز خودت ساختی .استفاده کنی و اینجا پیاده‌اش کنی.

ورزشِ عضله‌ی ارتباط (تمرین):( چالش سه کلمه ای با غریبه)

اثرِ این وجه مثلِ یک عضله‌ست؛ اگر تمرینی که می‌گم رو صادقانه انجام ندی، حتی بعد از گذشت یک روز افت می‌کنه و ممکنه به صفر برسه!

تمرین: باید جرات پیدا کنی که با هرکسی دیدی ارتباط برقرار کنی و صحبت رو ابتدا کنی. اگر کلمه‌ای رو اشتباه گفتی یا کارِ خطایی کردی، مهم نیست؛ طرفِ مقابل زمان آینده حتی قیافه‌ات رو هم یادش نمی‌ره! بهتره از افراد غریبه یا از محیطِ کار و محله‌ات شروع کار کنی. این‌قدر تمرین کن که اگر روزی با یک فردِ خیلی مهم یا بزرگ روبه‌رو شدی، بتونی به راحتی از موقعیت استفاده کنی.

سعی کن همیشه سطحِ ارتباطت رو بالا نگه داری و کاریزمایِ خودت رو بیشتر شدن بدی. انواعِ کاریزما (متمرکز، مهربانانه، اقتدارگرایانه، آرمان‌گرایانه) رو یاد بگیر تا بتونی در مواقعِ خاص ازشون استفاده کنی. کتاب‌هایی مثل «افسانه‌ی کاریزما»، «چگونه با هم صحبت کنیم» و بازارِ کتاب‌های روانشناسی و ارتباطات اجتماعی می‌تونن خیلی کمکت کنند.

طریقه شناسایی این بخش در دیگران اینه که ببینی آیا طرف مقابل می‌تونه با حرف‌هاش تو رو جذب کنه؟ نگاه و برخوردش با دیگران چطوریه؟ تعداد دوست‌هاش چقدره؟

البته یادت باشه: این نکات ملاکِ خوشبختیِ دیگران نیست؛ بلکه کمک می‌کنه بفهمی آدمِ روبرو در چه وجهی قوی‌تره تا بتونی ازش یاد بگیری.

حقیقتی که در اتمام باید به آن اعتراف کنیم این است: واقعاً نیمی از خوشبختی را پول و مادیات تشکیل می‌دهد. اما خبرِ خوب اینجاست که این بخش جامعاً دست‌یافتنی است؛ با همان شیوه‌ها، آموزش‌ها و پیگیری‌های مستمری که پیش‌تر گفتیم. پس جای نگرانیِ شدید نیست؛ اگر بتوانید وضعیت مالی‌تان را در حدی بسازید که به روز آیندهی خود امید داشته باشید، مسیر پیشرفت باز خواهد بود.

حالا باید منتظر مقاله‌ی بعدی ما باشید؛ جایی که قرار است خروجی‌ی عملیِ این تمرین‌ها را روی افراد مختلف تحلیل کنیم و به شما نشان دهیم که این فرمول‌ها چقدر در واقعیت اثرگذارند.

**اما نظرِ شخصی من درباره‌ی خوشبختی چیست؟**

بیایید بحث را با چند سوال از گوشه‌وکنارِ جهانِ واقعی آغاز کنیم:

وقتی با قطعیت می‌گویند «پول خوشبختی می‌آورد»، آیا به مردم مناطق محروم در سودان، آفریقا، یا قشرِ ضعیف خاورمیانه و هر جای دیگرِ این کره خاکی فکر کرده‌اید؟ آدم‌هایی که برای به دست آوردن چند تکه نان یا یک جرعه آب، به دل رودخانه‌های پر از تمساح و جنگل‌های پر از شکارچی می‌زنند و در نهایت با همان یک لقمه غذای ساده هم عمیقاً خوشحال می‌شوند!

منظور من اصلاً این نیست که درجا بزنیم و به داشته‌هایمان قناعتِ کورکورانه کنیم؛ نه، انسان باید لحظه به لحظه پیشرفت کند و بالاتر برود.

یا وقتی می‌شنویم که می‌گویند: «فقط ثروتمندان و نخبگان آینده دارند»، تکلیفِ فردی که معلول است یا موقعیت اجتماعی مساعدی ندارد چه می‌شود؟ یا وقتی ادعا می‌کنند «ستونِ خوشبختی، خانواده یا رفیق است»، تکلیف کسی که در یک سانحه تمام خانواده‌اش را از دست داده چیست؟

بعضی‌ها خیلی راحت می‌گویند: «مشکل خودش است، به ما ربطی ندارد، خودش باید تلاش کند!»

درست است که تلاش فردی لازم است، اما دقیقاً همین تفکرِ «به من چه و مشکلِ خودش است»، نقطه‌ی عطفی است که زمین را پر از فساد، رانت، تبعیض و تباهی کرده است.

اگر به دنبال درست‌ترین، روان‌شناسانه‌ترین و آینده‌نگرانه‌ترین متنی باشیم که بدون کوچک‌ترین خطا به این محور پرداخته، لازم نیست دنبال مقاله‌ای از آمریکا، فرانسه یا کشورهای پیشرفته بگردیم. این متن، بدون شک همان «قرآن» است که کلام خودِ خداست (اثباتِ اینکه قرآن کلام خداست راه‌های بی‌شماری دارد که در این مقاله نمی‌گنجد).

خدایی که ما را خلق کرده، خودش می‌داند سیم‌کشیِ وجودی و مولدهای روحی ما کجاست و چطور شارژ می‌شویم. به آیه ۴۷ سوره یس نگاه کنید که دقیقاً جواب همین افراد و سرانجام تفکرشان را می‌دهد.

کسانی که در اینستاگرام و فضای مجازی با هزاران تیپ و جلوه‌گری می‌آیند و این دست سوالات و تزهای پوچ را ترویج می‌دهند، آیا هیچ فکر کرده‌اند که با این حرف‌ها می‌توانند افراد درمانده را حتی به سمت خودکشی سوق دهند؟

خوشبختی، همان حسِ خوشحالی و رضایتِ درونیِ توست؛ حسی که باید هم‌زمان با تلاش برای پیشرفت، آن را تقویت کنی و تا آخر عمر حفظش نمایی.

و در نهایت، از نظر من: **خوشبختِ واقعی کسی است که تلاش کند این پنج وجهِ خوشبختی را بین همه‌ی انسان‌ها پخش کند؛ به بقیه کمک کند، در هر زمینه‌ای که می‌تواند آن‌ها را خوشحال سازد و اگر در توانش بود، از نظر مالی هم دستشان را بگیرد



سوالات متداول

مهم‌ترین نکات درباره نیست چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره نیست در متن مقاله بررسی شده است.

آیا خوشبخت هستی؟؟ - ویرگول چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با آیا خوشبخت هستی؟؟ - ویرگول بررسی شده است.

چرا آیا خوشبخت هستی؟؟ - ویرگول اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

نویسنده: محمد جواد عظیم تاریخ: دوشنبه 6 مهر 1405 ساعت: 12:18 برچسب:

صفحه بندی